تبليغاتX
male man bodi yadete....


male man bodi yadete....

داستان دومجنون ومريم...دربستن پیمان ماتنهاگواه ماشدخداتااین جهان برپا بود این عشق مابماندبه بجا

سلام بهونه ی من....دلم برات مثل همیشه تنگه....خیلی وقته اینجا واست چیزی ننوشتم فک نکنی فراموشت کردم...اهنگی که گذاشتم رو وبلاگ رو گوش کن واسه توء... توام گوش کن فرشته مهربون این واسه توام هست تویی که با اومدنت دوباره دنیام رنگ گرفت...پارسال این روزا یادته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟کاش  خاطره نداشتیم...کاش دیگه مثه یه عروسک خواستنی از پشت ویترین نگات نمیکردم...امروز اومدم اپ کنم که بهت بگم یه فرشته پیدا کردم کسی که مثه تونیستش  خیلی باوفاترازتوء...باهاش قرارگذاشتم تا اخره عمرم پیشم بمونه...اون مثه تو نیست اون نمیره از کنارم...اومدم بنویسم که بهت بگم دوسش دارم حتی بیشترازتو واسم عزیزه....یه جورایی عاشقش شدم....میدونم حسودی نمیکنی تودیگه هیچکاری نمیکنی.....غصه نخور توام دوسدارم اما تو خاطراتم...دیگه  عهدموشکستم دیگه بهت وفا نکردم....عذاب وجدان زیادی دارم اما خیلیا رو رد کردم چون ازشون عزیزتربودی اما این ازتوعزیزتره نتونستم رد کنم اخه دوسش دارم....اخه خیلی دوسش دارم....بهونه ی زنده بودنم منو ببخش اخه عاشقش شدم.......نمیدونم دوباره میام واست بنویسم یا نه! شایدم اینجاواسه اون نوشتم اخه خیلی دوسش دارم...
نوشته شده در پنجشنبه 7 آبان1388ساعت 12:47 بعد از ظهر توسط قاصدك| |

واسه تو گلم
نوشته شده در سه شنبه 14 مهر1388ساعت 1:37 قبل از ظهر توسط قاصدك|

این روزا خیلی دلم تنگه برات...تصمیم گرفتم جدی جدی با نداشتنت کناربیام اما ....میدونم تکراری شده این جمله بیان نکردنش بهتره.

من، تو یا آینه؟!!!

 گاهی چشمانم را که روی هم میگذارم در آن کنج خالی ذهنم نقش تو را میکشم، رنگ میکنم، و بعد پاک میکنم... پاک میکنم تا ندانم درد نبودنت را...

تا نشنوم زمزمه های دلبستگی را...

تا حس نکنم وجود خالیت را...

سپس چشمان بسته ام را میگشایم و میبینم در آیینه تو را...

تویی را که همیشه گفتند:وجودت در من نقش بسته...

لعنت به من که تمام تار و پودم در تو سرشته شده،

و هیچگاه فراموش شدنی نیستی

 

این متن روتویه وبلاگ خوندم یادم نیست چه وبلاگی بود اما خیلی با احساسم هماهنگ بود واست نوشتمش....عزیزم خیلی وقته ندیدمت اما نمیخوام بیام ببینمت وقتی میبینمت همه چی واسم تازه میشه جای خالیت خیلی بیشتر احساس میشه...کمی بهتر شدم داره باورم میشه واسه همیشه همه چی نابود شده حالا فقط دلتنگم ذیگه هیچ توقعی ازت ندارم...بجای من خوش باش بخند زندگی کن ارزو داشته باش...دوست دارم همیشه عشقه من.

نوشته شده در سه شنبه 14 مهر1388ساعت 1:9 قبل از ظهر توسط قاصدك| |

یادته بهت قول داده بودم از این جا برم پروازکنم دنباله ارزوهام رهایی  فرار نجات...یادته ...همه چی درست شد داشتم کوله بارمو میبستم وازشهرم دل میکندم وبه شهرارزوهام میرفتم...اومدم نگاهت رو دیدم خنده ات بادیگری رو دیدم خسته شدم شکسته شدم اما حسی منونگه داشت کاش نیومده بودم ببینمت .....
نوشته شده در دوشنبه 30 شهریور1388ساعت 0:40 قبل از ظهر توسط قاصدك| |

وقتی تو چشمای منی شب دیگه خوابش نمیاد

تا گفتن دوستدارم نمونده فرصتی زیاد

وقتی تو چشمای منی حتی یه پلک نمیزنم

پیله رو جز به دورمون دور کسی نمی تنم

وقتی تو چشمای منی یواش میگم روم نمیشه

بی تو حتی یه لحظه ام قلب من اروم نمیشه....


اخه این روزا بدجوری حالم خرابه

حتی نفس کشیدنم عذابه.....

رفتن تو واسم یه سواله؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


بهترین وسیله برای دوستداشتن زندگی دوستداشتن پدیده های گوناگون است(ون گوگ)
بگذار خدا به تو افتخار کند................
نوشته شده در جمعه 6 شهریور1388ساعت 7:3 بعد از ظهر توسط قاصدك| |

واسه هميشه عشق من

با تشكر از اقا ارش براي طراحي كارت

نوشته شده در جمعه 23 مرداد1388ساعت 7:40 بعد از ظهر توسط قاصدك| |

خسته ام از بغض کهنه عشق

سنگینه تحملش تو صدام

خوبه که به یاد تو قانعم

میتونم بگذرم از شکوه هام

باورش سخته برام ولی من

میرمو چیزی ازت نمیخوام

اما بدون هرجا برم بعد تو بغض عشق میمونه از تو برام

بغض من وا نمیشه تو صدام

خدایا یه دریا گریه میخوام

نفهمید اونکه باید میدونست

بیشتر از جون هنوز عزیزه برام

با جدایی هیچی تموم نمیشه

عاشق از عاشقی سیر نمیشه

بگو تو اگه عاشق نبودی

عاشقت از تو دلگیر نمیشه

بغض عشق مونده هنوز تو صدام

هنوزم هیچی ازت نمیخوام

عاشقت بودم واز عاشقی جز غمت هیچی نمونده برام

امامن هنوز به پات مونده ام

یه لحظه بی درد نیاسوده ام

از جدایی خیلی اگه گذشته

اما هنوز به عشقت الوده ام

با جدایی هیچی تموم نمیشه

عاشق از عاشقی سیر نمیشه

بگو تو اگه عاشق  نبودی

عاشقت از تو دلگیر نمیشه...

میدونم بودی...مطمئنم....

چرا اینقدر به تو مطمئنم؟؟؟

نوشته شده در شنبه 3 مرداد1388ساعت 11:10 بعد از ظهر توسط قاصدك| |

دلم چند روزه خیلی شور میزنه واست!خیلی دلواپستم...دیروز بهم گفتن پریروز دیدنت که با مریم بحث میکردین وناراحت بودین دلواپس تر شدم...فک کنم دلیل دلشوره ام همون ناراحتی اون روزت بوده....نمیدونم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

یه مدته یه اطمینان عجیب پیدا کردم که میای...میدونم یه روز میای وبا من حرف میزنی میدونم دوباره یه روز دستامو میگیری وسوگلی ات میشم میدونم همه میدونن که عشق ما پاکه....

عزیزم خسته ام خیلی خسته :خسته از نگاه های هرزه خسته از پیشنهاد ها خسته از مزاحمت ها و.....وقتی تو بودی هیچکی چپ نگام نمیکرد اما حالا نیستی ببینی چطور تنم لگدمال نگاه هرزه گی ها شده...عجیب تر وسخت تر اینه که دوستای خودت اینطور میکنن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!وقتی تو بودی یه احساس پناه یه تکیه گاه بودی واسم اما حالا بین این مردم که مثه ببر هستن من یه اهو شدم هرکی یه جور میخواد شکارم کنه...اما وقتی تو بودی.....

دلم واست تنگ شده خیلی

الان خیلی بهت احتیاج دارم............

نوشته شده در جمعه 26 تیر1388ساعت 0:15 قبل از ظهر توسط قاصدك| |

بی تو مهتاب شبی باز از ان کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره بدنبال تو گشتم.....

یادته؟شبی که رسوندیم خونه؟

تو کوچه بالایی نگه داشتی حرف زدیم ...چقدر دلم واسه اون شب تنگ شده...

چقدر تو اون شب جذاب بودی....

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم ان عاشق دیوانه که بودم....


خواهم که در این غمکده ارام بمیرم

گمنام سفر کردم و گمنام بمیرم

خواهم ز خدایم که به دلخواه بمیرم

یعنی که تورا بینم و انگاه بمیرم

نوشته شده در دوشنبه 22 تیر1388ساعت 0:22 قبل از ظهر توسط قاصدك| |

دلم واست تنگ شده

کاش میشد باز ماله من بشی

ماله خوده خودم

کاش منو گم نکرده بودی

کاش گرمی دستات تا ابد ماله خودم میموند

چی شد من گم شدم؟

چرا پیدام نکردی مهربون؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

عشق من هنوزم میگم که بعد از خدا ترو میپرستم......

نوشته شده در شنبه 6 تیر1388ساعت 0:42 قبل از ظهر توسط قاصدك| |

شاید بیای اما کی؟چه زود واست تموم شدم....الهی من قربونت برم...........دلم واسه لبخندش تنگ شده...دلم واسه نگاه نافذش ودستاش تنگ شده...کاش دوباره بهم لبخند بزنه....کاش میشد زمان به عقب برگرده....برگرد من هنوز ایستاده ام!!!!!!!!!!!!!!

نوشته شده در دوشنبه 18 خرداد1388ساعت 1:9 قبل از ظهر توسط قاصدك| |

من بی تو یه نا تمومم من بی تو یه نیمه جونم 

دور از تو نذار بمونم من بي تو؟نه....نميتونم

اي عشق راه دور من  شكسته اي مغرور من

حادثه رفتن تو بود مهم نبود غرور من

مهم نبود شكستنم به پاي تو نشستنم

مهم تو بودي عشق من نه قصه ي دل بستنم

جاي تو اغوشه منه اين نغمه دوست داشتنه

رفتي وخاطرات تو قلبمو اتيش مي زنه

اشكام بوقت رفتنت عذاب تلخ باختنم

ارزششو داشت عشق من معجزه ي شناختنت

مهم نبود دل سوختنم  دور از تو پرپر زدنم

به افتخار عشق تو ميگم كه بازنده منم.....

فرشته ي مهربونم امروز ديدمت از وقتي ازدواج كردي با صلابت تر شدي واقعا مرد شدي....الهي قربونت برم وقتي ديدمت دلم ميخواست با صداي بلند طوري كه همه مردم حتي خدا بشنوه داد بزنم بگم دوست دارم برگرد....اما باز بغضي تو گلوم متولد شد وراه نفسمو بست.....

نوشته شده در سه شنبه 25 فروردین1388ساعت 1:15 قبل از ظهر توسط قاصدك| |

چه سخته وقتی عاشقانه به سمتت میام ودل واست بی تابه تو رو کناره دیگری میبینم و سر جام میخکوب میشم وبغضی تو گلوم متولد میشه!!!!!!!وباز دوستم دلخوشیم میده که مطمئن باش دوست داره...اره باور دارم دوستم داری اما تاب دیدنت کناره دیگری وقتی داری ....ندارم.به کی بگم دارم دق میکنم؟چه بی تابه دلم .....کاش  یه گوش شنوا واسه حرفام بودی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!کاش
نوشته شده در دوشنبه 17 فروردین1388ساعت 11:1 بعد از ظهر توسط قاصدك| |

خیلی دلم واست تنگ شده میدونم حرف جدیدی نیست من همیشه دل تنگه تو بودم..................................................................... میدونی حس غریبی دارم وقتی کنار اون میبینمت بیشتر عاشقت میشم!!!!!!!!!!!!!    این چه رسمیه؟چرا هروقت میبینمت بیشتر نیازمندت میشم ؟ چرا نمیتونم ازت متنفر بشم؟ چرا نمیتونم خیانت کنم؟ چرا واسم کمرنگ نمیشی؟ اخه چرا اینقدر دوست دارم؟چرا پیشه هم بودیم نذاشتن؟عزیزم من با این همه چرا و هزاران چرای دیگه چیکار کنم؟

نوشته شده در یکشنبه 16 فروردین1388ساعت 0:5 قبل از ظهر توسط قاصدك| |

 

رفتی وندیدی که چه محشرکردم/ با اشک تمام کوچه را تر کردم

نوشته شده در یکشنبه 2 فروردین1388ساعت 11:36 بعد از ظهر توسط قاصدك| |

یکی میپرسد اندوه تو از چیست؟سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟برایش صادقانه مینویسم:برای انکه باید باشد ونیست.........
نوشته شده در یکشنبه 2 فروردین1388ساعت 11:32 بعد از ظهر توسط قاصدك| |

یه سوی این قصه تویی / یه سوی این قصه منم / بسته به هم وجوده ما / توبشکنی من میشکنم /   گریه کنم یا نکنم؟  /  حرف بزنم یا نزنم / من از هوای عشق تو دل بکنم یا نکنم؟ / نه ازتومیشه دل بریدنه با تو میشه دل سپرد / نه عاشق تومی شه موند / نه فارق از تو میشه موند / هجوم بن بست رو ببین /  هم پشت سر هم روبرو / راه سفر با تو کجاست؟ /من از تو می پرسم بگو /بن بست این عشق رو ببین /هم پشت سر هم روبرو /راه سفر با تو کجاست؟ /من از تو می پرسم بگو!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!  گوگوش.
نوشته شده در شنبه 17 اسفند1387ساعت 11:36 بعد از ظهر توسط قاصدك| |

شب عروسيت بارون اومد چيزي كه من ارزو شو داشتم.وقتي روز اخر دستاتو گرفته بودم نميخواستم به هيچ قيمتي از دستت بدم اما با چشماي خيس رفتنتو نگاه كردم...هيچكس نفهميد شب عروسيت من چي كشيدم...روزي هزار بار خدافظي كرديم اما معني واقعي خدافظي رو وقتي فهميدم كه واقعا به خداسپردمت..............................................................................................................روي هر سينه سري گريه كند وقت وداع سر من وقت وداع گوشه ي ديوار گريست    خودت هميشه اينو ميگفتي اما خودت با منم همينكارو كردي.....مریم میگه:سخته يكي بهت بگه ستاره شوبچينمت يه كم كه بگذره بگه ديگه نيا ببينمت....
نوشته شده در پنجشنبه 15 اسفند1387ساعت 10:11 بعد از ظهر توسط قاصدك| |

روزهاگذشتن شب عروسیت رسیدفرداشب عروسی میکنی...دارم دق میکنم...نمیتونم تحملش کنم" تو کناره اون" وای بر من...توچراگذاشتی طعم داشتنت روبچشم من با خودت نگفتی بی تو چه عذابی میکشم من......برو برو برو اما بهم قول بده به همه ارزوهات برسی....
نوشته شده در پنجشنبه 8 اسفند1387ساعت 10:59 بعد از ظهر توسط قاصدك| |

چندروز بیشتربه ولنتاین وبعدشم سپندارمزگان نمونده روز عشقه...عاشقا بایدکنارهم باشن اما من از تو دورم وفقط میتونم بیام ومثه یه عروسک نگات کنم که چطور داری عشقتونثاردیگری میکنی....بعدبغض کنم و باخاطراتمون خوش باشم....خسته ام از زخم زبون اینواون  همه همش اینکه کناردیگری هستی رو بم یاداوری میکنن وزجرم میدن.......یه عده میگن برورسواش کن بگو...اما میدونم کاردرستی نیست همه دلخوشی وارزوی یه بی گناه رو از بین ببرم...کاش بی گناه نبود کاش میتونستم بیام ازش پست بگیرم  بگم زندگیمو بم پس بده بگم ماله منه نه ماله تو بگم همه ارزو هاموبردی بگم چی بسرم اورده بگم ترو بهم پس بده  اما نمیشه چون اون یه بیگناهه ومستحق مجازات نیست..این منم که گناهم عشقه وحکمم اعدامه دلم بدسته عشقم....چه قاضی بی رحمی.......
نوشته شده در چهارشنبه 23 بهمن1387ساعت 10:6 بعد از ظهر توسط قاصدك| |

روزها میگذره واز تو نشونی نیست هرروز مثه یه عروسک  پشت ویترین نگات میکنم هرروز ساعتها با عکست حرف میزنم  هر روزخاطراتمون تازه تر وعزیزتر میشه هرروز که میگذره تواز من دورتر میشی ومن بتو نزدیکتر ................................. دلم میخواد با تموم وجودم فریاد بزنم بگم دلم برات تنگ شده......بگم که چقدر دوست دارم.....اخه مگه فرشته ها رسم شکستن بلدن؟توچقدر  این درس رو خوب بلد بودی فرشته ی من............

نوشته شده در دوشنبه 14 بهمن1387ساعت 10:53 بعد از ظهر توسط قاصدك| |

ميدوني حالا بزرگترين ارزوم چيه؟اينكه فقط وفقط يه روز فقط يه روز مثه قبل با من باشي منوتو با هم  فقط يه روز ......... يعني روزي ميرسه كه اين ارزو براورده بشه يا ارزو به دل ميميرم؟
نوشته شده در دوشنبه 7 بهمن1387ساعت 10:56 بعد از ظهر توسط قاصدك| |

خيلي ساده دل كندي ساده رفتي ساده تموم شد ساده باورنكردم ساده مردم...........توساده دل كندي اما من نتونستم به هيچ قيمتي عهدموبشكنم.....شايد هنوزم ديرنيست اما نه ديگه خيلي ديره ديگه متعلق بمن نيستي ديگه دستات تو دست من نيس ومن هنوزم در انتظار........بدم مياد از اينكه شديم مضحكه دست مردم از اينكه همه از عشق ما حرف ميزنن از اينكه بتو بد ميگن ومنوستايش وسرزنش ميكنن....چطور تونستي من هنوز باورم نشده انقد ساده وكودكانه تموم بشه..... اين همه فاصله چطوربين دومجنون بوجود اومد....
نوشته شده در دوشنبه 7 بهمن1387ساعت 10:51 بعد از ظهر توسط قاصدك| |

يادته مي خواستيم بريم جايي كه فقط منو تو باشيم يادته دلمون ميخواست راحت با هم باشيم؟ چطور اون همه خاطره رو كنار بذارم؟چطور كنار يكي ديگه ببينمت؟چطور مرگ اون همه احساسو باور كنم؟اصلا يادت مونده يكي عاشقته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نوشته شده در جمعه 4 بهمن1387ساعت 11:33 بعد از ظهر توسط قاصدك| |

هيچوقت فك نميكردم انقدساده بتوني بري! ميدونم خبر دارم برات اسون نبوده!اما هنوز نميفهمم چرا اين رنج رو به هردومون تحميل كردي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ كاشكي اين ديواره بينمون خراب بشه!
نوشته شده در جمعه 4 بهمن1387ساعت 11:28 بعد از ظهر توسط قاصدك| |

توازكدوم قصه اي كه خواستنت عادته؟نبودنت فاجعه بودنت امنيته؟  عزيزم رويامون يادته؟روياي كه خاكستري شد ارزويي كه بايد به خاك بسپارمش!!!!!!!!!روياي شبونه هامون اينكه سرمو روشونت بذارم صداي قلبتو گوش كنم وتو برام حرف بزني!!!!!!!!!!!!! يادت مياد؟اما حالاواقعيت اين رويا متعلق به يه بي گناهه!! كسي كه از همه جابي خبره واز همه بي گناه تره!!!!!!!!!!!!شب اغاز هجرت تو شب در خودشكستنم بود!شب بي رحم رفتن تو شب از پا نشستنم بود!!!!!!!!!!!  اين برام يه افتخاره   حداقل ميگم قلبم از دست تو دستاي پاك ومقدسه توافتاد شكست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نوشته شده در پنجشنبه 3 بهمن1387ساعت 9:6 بعد از ظهر توسط قاصدك| |

كسي غيرازتونمونده اگه حتي ديگه نيستي                                                     همه جا بوي تو جاري خودت اما ديگه نيستي                                               نيستي اما مونده اسمت توي غربت شبونه                                                 ميونه رنگين كمونه خاطراته عاشقونه                                                              اخرين ستاره بودي توشب دلواپسي هام                                                         خواستنت پناه من بود توغروب بي كسي هام                                                   لحظه  هرلحظه پس ازتو شب و گريه در كمينه                                                  توديگه برنميگردي اخرقصه همينه                                                                   ميشكنم بي تو ونيستي                                                                              به سراغم نمياي كه ببيني                                                                           بي تو ميميرم ونيستي                                                                                توكجاي؟توكجاي كه ببيني؟                                    كاش ميتونستم بيام واينا روبهت بگم تا از همه احساسم با خبرميشدي!!!!!!!!!!!!!!!!           

نوشته شده در پنجشنبه 3 بهمن1387ساعت 8:44 بعد از ظهر توسط قاصدك| |

بنويس باشبنم روگل برگ:مرگ برزندگي زنده بادمرگ     وقتي بي تو هستم نه زنده ام نه مرده يه كالبدم يه جسمم همين وبس.....................

نوشته شده در پنجشنبه 3 بهمن1387ساعت 8:27 بعد از ظهر توسط قاصدك| |

من دردتورا از دست ندهم        دل برنکنم زدوست تاجان ندهم             ازدوست به یادگار دردی دارم که ان درد به صد هزار درمان ندهم......................                       یادته یه روز وقتی خودت عاشق دیگری بودی نفرینم کردی گفتی الهی عاشق بشی تابفهمی ما چی میکشیم ـ عاشق شدم اما خودت منوشکستی....توکه خودت با این درد اشنایی داشتی چرامنو بهش مبتلا کردی؟
نوشته شده در پنجشنبه 3 بهمن1387ساعت 6:58 بعد از ظهر توسط قاصدك| |

نامه های من به تو برتر از خودمایند!!!چراکه نوربرترازفانوس است  وشعربرترازکتاب  وبوسه برترازلب ها   نامه های من به توبرتر از خودمایند این نامه ها اسنادی هستندکه دیگران زیبایی تو وعشق مرا در ان خواهندیافت                                               

نوشته شده در پنجشنبه 3 بهمن1387ساعت 6:49 بعد از ظهر توسط قاصدك| |


Design By : Night Skin